۱۳۹۱/۸/۲۸

مستند مافیای مداحی و مغزشویی

یک مستند اجتماعی از فجایعی که در غالب ترویج مداحی و خرافات شیعه و تاثیرات زیان بار آن بر روان جمعی جامعه ایرانی و تبعات سیاسی- اجتماعی شوم ناشی از عملکرد شبکه مافیای مداحی ،اختصاص یافته است؛ این مافیای مداحی از بدو تاسیس با حذف مداحان و پیر غلامان سنتی کنترل پرجمعیت ترین هیاتها ی مذهبی پایتخت و سایر شهرستانها را به عهده گرفتند تلوزیون ملی ایران نیز در اقدامی هماهنگ پربیننده ترین ساعات پخش خود را در مناسبتهای مذهبی به مداحی و هنر نمایی سرحلقه ها و سایر اعضای متصل به این مافیا اختصاص داده است . این جمع نیز با جذب و پرورش نیروهای مذهبی و افراطی طرفدار رهبرر ایران منشات خدمات سیاسی و امنیتی بسیاری به رهبری ایران بودند تا آنجا که در بسیاری موارد این مداحان ماموریت یافتند تا جوانان مستعد هیاتهای مذهبی خود را برای گزینش و استخدام به شکل محرمانه به سازمان های امنیتی ایران معرفی نمایند. در انتخابات دور نهم و دهم ریاست جمهوری ایران با اتحاد تاکتیکی رهبری و احمدی نژاد رهبر ایران به مداحان خویش دستور داد در هیاتهای عزاداری مردم را به رای دادن به احمدی نژاد تشویق کنند . و این روابط گرم و صمیمانه تا مدتها پس از انتخابات نیز ادامه داشت. .. درادامه این برنامه به نقش مخرب این شبکه مافیای مداحی در سرکوب هرگونه جنبش آزادیخواهی در ایران ، برخورد با مقابله با اصلاحات ،ترور حجاریان و نقش سیاه این مداحان و شبکه های آنها در سرکوب جنبش سبز اشاره میشود. ملاحظه دقیق این برنامه نکات موشکافانه دقیقی را در خصوص فقر فرهنگی جامعه شیعه و چگونگی عملکرد رژیم ولایت فقیه در ترویج خرافات در بطن جامعه و بهربرداری از آن جهت پرورش ماشین سرکوب خود را آشکار میسازد. نه تنها مشاهده که انتشار این برنامه می تواند نقش به سزایی در جهت تنویر افکار عمومی جامعه و جوانان ساده دلی که در خطر این مغز شویی افراطی قرارگرفته اند داشته باشد.

۱۳۹۱/۶/۲۳

جنایت به بهانه توهین به مقدسات محکوم است


                                      دکتر کاوه احمدی علی آبادی
                                         فیلمی با دو اپیزود

کلیه مسلمانانی که به خاطر توهین به پیامبر اسلام در یک فیلم، تعدادی را کشتند –سفیر آمریکا و محافظان اش در لیبی-، بدون این که خود بفهمند، در عمل حرف های فیلم را تأیید کردند. چون فیلم پیامبر اسلام را خشونت طلب معرفی می کند و پیروان امروزش را با فلاش بکی که به سلفی ها می زند، همچون سرطان، و حالا با جنایتی که همان سلفی ها کردند، ادعای های ثابت نشده سازندگان فیلم را عملاً ثابت کردند و نشان دادند لااقل اینک پیروانی از اسلام هستند که به راحتی دست به جنایت می زنند و برای آن نیز دقیقاً به پیامبرشان متوسل می شوند. به عبارت واضح تر، آن فیلم توهین آمیز دو اپیزود داشت: اپیزود اول را که فیلمی غیرمستند با ادعای جنایت در اسلام بود آنان ساختند و اپیزود دوم را که فیلمی مستند بود سلفی ها ساختند که ثابت کردند لااقل اسلامی که آنان معرفی می کنند، دین جنایت است. رفتاری که هرگز در صدر اسلام دیده نمی شود و پیامبر و صحابه هرگز به خاطر توهین به خودشان حتی دست به توهین متقابل نمی زدند، چه رسد که آدم بکشند!؟ پیامبر آنفدر رئوف بود که حتی انسان های وقیح را با واکنش هایش شرمنده می کرد. کسی را که هر روز هنگام رد شدن اش از مسیری، بر سر او آشغال می ریخت تا به خیال خود از این طریق پیامبر را تحقیر کرده باشد، وقتی مدتی او را ندید، به خانه اش رفت برای عیادت اش و با همین رفتار پیامبر، او گریه اش گرفت و مسلمان شد. تکفیر و فتوای قتل برای توهین به مقدسات هرگز در صدر اسلام نیست و آن کار تعدادی فقیه است که برای دکانداری خودشان چنین کاسبی هایی راه انداختند. حتی بت پرستان و مشرکان صدر اسلام نیز در مقابل توهین به مقدسات شان کسی را نمی کشتند، بلکه چنان که قرآن توصیف می کند، تنها متقابلاً توهین می کردند، ولی اینک در قرن بیست و یکم، پیروان متعصب اسلام مثل آب خوردن آدم می کشند!
البته این مسأله در تاریخ جهان اسلام تازگی ندارد و در گذشته نیز به بهانه قرآن سوزی متعصبان دینی جنایت کردند. در موردی کشیشی مسیحی که خود می گفت، قرآن را نخوانده اما کسانی که ترور می کنند، خودشان مدام می گویند که از این کتاب الهام می گیرند، پس بدین نتیجه رسیده کتابی که باعث جنایت شود، نمی تواند چیز خوبی باشد، می خواهد قران بسوزاند. بعد تعدادی به خاطر اعتراض به این رفتارش ریختند بیرون و تنها در کشمیر بر اثر درگیری ها نزدیک به 100 نفر کشته شدند! با این اتفاق احتمالات و نگرانی های پشت ادعای آن کشیش دقیقاً ثابت شد. به عبارتی، وقتی شما یقه کسی را گرفته اید و می خواهید او را خفه کنید که چرا پیامبر اسلام و اسلام را دین خشونت و جنایت می نامد، با همین یقه گیریتان، حرف های ثابت نشده او، اینک ثابت می شود و دلیل زنده آن هم رفتار شماست. از همه بی ربط تر آن است که تعدادی فیلمی ساخته اند و شما تعدادی دیگر را که هیچ ربطی نداشتند، کشته اید. فیلم را تعدادی از مصریان و یهودیان ساخته اند، شما سفیر آمریکا و کارمندان سفارت آن را کشته اید!؟ حتی حق نداشتید، تعدادی یهودی یا قبطی دیگر را برای آن فیلم مواخذه کنید، و تنها کسانی که ان فیلم را ساختند، مسئول اند، چه رسد کسانی که هیچ ارتباطی با فیلم نداشتند. اگر هم مدعی هستید که چون فیلم در آمریکا ساخته شده و آمریکا نباید اجازه ساخت آن فیلم را بدهد، نشان می دهد که از مرحله پرت اید؛ چون در زمانی بسر می بریم که هر شخصی با همین دوربین های موبایلش به راحتی می تواند فیلم درست کند و در اینترنت بگذارد. حتی اگر کشور مصر یا لیبی در اختیار کامل سلفی ها هم باشد، باز نمی توانید در آنجا جلوی ساخت فیلم هایی از این دست را بگیرید و بسیاری فیلم می سازند و در اینترنت می گذارند، بدون آن که کسی مطلع شود. اساساً امروزه در عصری نیستیم که انسان ها با یک فیلم نظرشان در مورد یک دین تغییر کند و آنقدر علم و اطلاعات در جهان گسترده شده که با فیلم و نظریات له و علیه متفاوتی روبروست و خودش بنا بر درک و شعورش انتخاب می کند، ولی رفتارهای جنایتکارنه ای از این قبیل که پیروان ادیان انجام می دهند، به سرعت در رسانه های جهانی انعکاس می یابد و خود مهمتر از هر فیلمی بزرگترین شاهد برای دینی است که دیگران درباره اش قضاوت کنند. درضمن، حتی اگر پیامبرتان را هم کسی بکشد، شما می توانید قاتلان را قصاص کنید، نه کسانی که ربطی به آن ندارند! آن تعداد کشته ای که در کشمیر، لیبی و هر جای دیگر به خاطر توهین به پیامبر کشته شدند، شما مسئول مرگ شان هستید و بنا به فرموده قرآن در دنیا و آخرت باید پاسخگو باشید و توهین کنندگان به عنوان کسانی که سهواً یا عمداً به یک انسان بزرگ و بخشنده افترا زدند، محاکمه خواهند شد و شما به عنوان کسانی که در عمل حرف های آنان را ثابت کردید، محاکمه خواهید شد و کسانی نیز که آدم کشتند، به سبب جنایت شان محاکمه خواهند شد و بیش از هر کسی که بدون توسل به دین جنایت کرده عذاب خواهند کشید، چون بنام دین جنایت کردند و آن را لکه دار ساختند.
دکتر کاوه احمدی علی آبادی
عضو هئيت علمي دانشگاه آبردين با رتبه پروفسوري
عضو جامعه شناسان بدون مرز(ssf)

۱۳۹۱/۶/۷

این گمشدگان را دریاب ( نقد خرافات 2 )

ای شبان بزرگ  رمه هایت گم شده اند ،این گمشدگان را دریاب 
چوپانی بنام علی بزهایش را در تپه های چمران گم میکند و هرچه می گردد آنها را نمی یابد
او برای پیدا شدن بزهایش روی خاک با چوبدستی تصویر تمام بزها را می کشد  نیت میکند و هفت سنگ را روی هم می گذارد به عدد بزها به درختی دخیل می بندد و هفت بار دور تپه ای می چرخد و بزهایش را صدا می زند و از فرط خستگی به خواب می رود
در خواب نوری سبز بر او ظاهر می شود و محل بزها را به او نشان می دهد. از خواب بیدار می شود و پس از ساعتی بزها را می یابد
چون مردم از این موضوع باخبر می شوند مرید او می شوند و او شبانی را کنار گذاشته و مولا و مقتدای مردم می شود.
منطقه‌ای مشهور به «آبادعلی» در شیراز سه‌شنبه‌های اول هر سال شاهد حضور جمعی کثیراز مردم است که برای برآورده شده حاجات خود آداب و رسوم عجیب و غریب این شبان را بجا می آورند!
آداب و رسوم منطقه‌ی آبادعلی!
در آداب و رسوم منطقه آبادعلی آمده است که حاجتمندان باید هفت سه‌شنبه بعد از سال تحویل در آن مکان که وقفه‌ی آن شبان می‌باشد حضور پیدا کنند و در ابتدای مسیر به آن تپه نیت کنند و چوپان علی را واسطه‌ی خود و خدا قرار دهند.
برای برآورده شدن حاجات باید در بین راه هفت سنگ را هرکدام به یک نیت روی هم گذارند و بعد از رسیدن به بالای تپه پارچه‌ی سبزی را به درخت آنجا گره زنند و شمعی را برای روشنایی  آن نوری که عابدعلی در آن شب دیده بود روشن و در دل نذری کنند و بر روی زمین و تخته سنگ‌های آنجا تصویر و یا نوشته‌ی حاجت خود را حک کنند.
عده‌ای از حاجتمندان نیز به نیت چوپان علی هفت باردور آن تپه می‌چرخند و عده‌ای دیگر نیز از آب چشمه‌ای که آنجاست وبزهای چوپان از ان نوشیده اند  به نیت شفا و تبرک با خود می‌برند.
حرکت به سمت تپه و واسطه قرار دادن «چوپان علی» بین حاجات خود و خدا!
خرید شمع و پارچه سبز!
گذاشتن هفت سنگ روی یکدیگر هرکدام به یک نیت!
گره زدن پارچه سبز به بوته‌های بالای تپه!
روشن کردن شمع به یاد نوری که «عابدعلی» دید!
نوشتن و کشیدن حاجات بر روی سنگ!
هفت مرتبه دور زدن تپه به صورت سینه‌خیز!وصدا زدن بزهای چوپان علی
برداشتن آب به نیت تبرک و شفا!
این جمع دلسوختگانی است که از دخیل بستن به مرده های هزاران ساله ودرخواست حاجت از این مرده ها در معابد ناامید شده اند
و اکنون شبان بزرگ را به یاری طلبیده اند.
 
چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
.
.
.
.
 
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
همه دینشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کیششان
گنه بود آزار کس پیششان
همه بنده ناب یزدان پاک
همه دل پر از مهر این آب و خاک
پدر در پدر آریایی نژاد
ز پشت فریدون نیکو نهاد

بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدایی در این بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟

به یزدان که این کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
در این کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمایه بود آنکه بودی دبیر
گرامی بد آنکس که بودی دلیر
نه دشمن دراین بوم و بر لانه داشت
نه بیگانه جایی در این خانه داشت
از آنروز دشمن بما چیره گشت
که ما را روان و خرد تیره گشت
از آنروز این خانه ویرانه شد
که نان آورش مرد بیگانه شد
چو ناکس به ده کدخدایی کند
کشاورز باید گدایی کند

به یزدان که گر ما خرد داشتیم
کجا این سر انجام بد داشتیم

بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زیستن
اگر مایه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بیا تا بکوشیم و جنگ آوریم
برون سر از این بار ننگ آوریم
 
فردوسی
 
 
 

--
به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست
به صد دفتر نشاید گفت وصف الحال مشتاقی را

جوابیه پروردگار به یک منتظر



 
سوگند  به  روز  وقتی  نور می گیرد  و به شب  وقتی آرام  می گیرد  که من  نه تو را رها  کرد ه ام و نه با  تو دشمنی کرد ه ام. (ضحی 1-2)   افسوس که هر کس را به تو فرستادم  تا  به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او را که مرا به سخره گرفتی. (یس  30)  و هیچ پیامی از پیام هایم به تو مرسید مگر از آن روی گردانیدی.(انعام 4)  و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو  قدرتی نداشته ام(انبیا 87)  و  مرا به مبارزه طلبیدی  و چنان توهم زده شدی که  گمان بردی  خودت بر همه چیز  قدرت   داری. (یونس  24) و این در حالی  بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی   بگیرد نمی توانی از او پس بگیری  (حج 73) پس چون   مشکلات از  بالا  و پایین آمدند و  چشمهایت از وحشت فرورفتند، و قلبت آمد توی گلویت  و تمام  وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمان  بردی چه گمان هایی .( احزاب 10)  تا زمین با  آن فراخی بر تو تنگ آمد  پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به  سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربان ترینم در بازگشتن. (توبه 118) وقتی در تاریکی ها  مرا  بزاری خواندی که اگر تو را برهانم  با من می مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما  باز  مرا  با دیگری در عشقت شریک کردی . (انعام  63-64) این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و  رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید  از من ناامید شده ای. (اسرا 83) آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3) غیر از من  خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59) پس کجا می روی؟ (تکویر 26) پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50) چه چیز    جز بخشندگی ام  باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار (  6  مرا  به یاد می آوری ؟ من همانم که بادها را می فرستم تا ابرها را  در  آسمان پهن کنندو ابرها را پاره پاره  به هم فشرده می کنم تا  قطره ای باران از  خلال آن  ها بیرون آید و به خواست من  به تو اصابت کند تا  تو فقط  لبخند بزنی، و این در حالی بود که پیش از فرو افتادن آن قطره باران، ناامیدی تو را پوشانده بود  (روم 48) من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را  در خواب به تمامی بازمی ستانم  تا به  آن آرامش  دهم و روز  بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم  و  تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار   ادامه می دهم. (انعام  60)  من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت  می دهم  (قریش 3)  برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگه  با هم باشیم (فجر 28-29)  تا یک بار دیگه  دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم. (مائده 54)

۱۳۹۱/۳/۲۹

جمکران پرستی بس است ( نقد خرافات 1 )

اسلام دین خرافات نیست. اسلام دین شرک و بت پرستی نیست. اسلام آیین یکتا پرستی است. ستایش و خواندن هر معبود و مخلوقی جز خدای یکتا شرک است . و شرک در قرآن بزرگترین گناه است و به فرموده قرآن مشرکان پلیدند.
(تصویر ذیل بیانگر مشرکان امروز است)

رد اکید هرگونه شرک،مرده پرستی و امام زاده پرستی در قرآن :
http://eslahedini.blogspot.com/2012/01/blog-post.html

۱۳۹۱/۳/۱۷

تمسخر کردن و نام بزرگان را بزشتی بردن، رذیلت است ولو آزادانه انجام شود

 
سه شنبه ۱۶ خرداد ۱۳۹۱
ای کوته آستینان تا کی دراز دستی؟
که دل بدست کمان ابرویست کافرکیش....

از یک سؤ فقیهان رسمی جمهوری "کافر" پرور ایران در صدور حکم ارتداد با یکدیکر مسابقه گذاشته اند و از سو‌ی دیگر منکران در خوار داشت نام پاکان و پیامبران و ناسزا گفتن به آنان، گوی سبقت را از یکدیگر ربوده اند. صف آرایئ حیرت انگیزی است.

فقیهان به عمد و اصرار میکوشند تا نشان دهند که اگر بیش از این قدرت یابند، سری را بر گردن مرتدی و جانی را در کالبد کافری به جا نخواهند نهاد . کافر کیشان نیز به صد زبان با هم میهنان خود می‌گویند که اگر از چنبر استبداد بجهند، بی‌ تردید و بی‌ دریغ، آزادی بدست آمده را صرف تمسخر و تخفیف آموزگاران دین و آموزه‌های آنان خواهند کرد و پیش از آن که به صنعت و اقتصاد و سیاست برسند، به حساب دینداران خواهند رسید و با آنان و عقاید‌شان تصفیه حساب خواهند کرد و ناظران به درستی‌ در یافته اند که آینده را نه به دست فقیهان کافرخوار میتوانند بسپارند و نه به دست کافران مسلمان خوار که رویه های زشت یک سکه منحوس اند: اسلام کشی یا کفر کشی.

‌ تهمت تکفیر پیشینه یی کهن دارد و دامان نامداران بسیاری را دریده است. نقد منکرانه دین نیز در دوران جدید، حدیث کهنه یی است و دست کم قدمت چند صد ساله دارد . پیش از آنکه مارکس نقد دین را در صدر همه نقد‌ها قرار دهد، ولتر‌ها و دیدرو‌ها پیکر دین را به تیر‌های طعن و طنز خسته بودند. با این همه دین جان سختی کرد و چراغ کلیسا‌ها روشن ماند و همین که پیکر نیم جانش، بر خلاف انتظار سکولار‌ها، در دوران پسامدرن جان دوباره گرفت و ابراز هویت نمود و خرق عادت‌ها کرد و انقلاب‌ها آفرید، خرد ورزانی چون هابرماس سکولار بر آن شدند تا از جامعه پسا سکولار سخن بگویند و " دیالوگ " میان مؤمنان و مخالفان را پیشنهاد و توصیه کنند.

رفتار پاره یی از منکران غربت گزیده ایرانی‌، اما، نشان میدهد که نه تنها دماغ دیالوگ ندارند و شیوه نقد راستین را نیاموخته اند، بلکه در بی‌ خبری و عقب ماندگی از قافله تاریخ و عقلانیت، فقط زبان طعن و تمسخر‌شان باز و دراز است و به جای آنکه از در دوستی و آشتی درآیند و دل اهل ایمان را به دست آورند و همدلانه، کجی‌های اندیشه آنان را به غربال نقد و منطق بپالایند و به دیالوگی متقارن روی خوش نشان دهند و خود را آماده شنیدن نقد و نظر کنند، به شنعت زدن و خبث گفتن رو می‌‌آورند و از لذت موهوم آن بشاشت می‌‌اندوزند.

نقد علمی‌ البته صورت و سیرت دیگر دارد. و کورچشمی بسیار می‌خواهد که آدمی‌ تفاوت میان نقد موقر و طعن موذی را در نیابد . صاحب این قلم خود به سبب نقد دین داغ تکفیر و زخم ارتداد بر چهرهٔ دارد و دیری است که صلیب مرگ خود را بر دوش می‌کشد .همین قلم بود که سال‌ها پیش نوشت "امر دین عظیم تر از آن است که فقط به عاشقان سپرده شود. کافران و منکران هم درین وادی حقی و حظی دارند" .و باز صاحب همین قلم بود که برای اولین وآخرین بار در دانشکده الاهیات دانشگاه تهران آراء لودویگ فویرباخ و دیوید هیوم را در نقددین تدریس کرد و به دانشجویان طریقه ساخت شکنی دین را آموخت. شریعتی هم چندان از نفاق دینی و تزویر روحانی سخن گفت که دین فروشان برآشوفتند و برای فروکوفتنش با شکنجه گران سلطنتی هم داستان شدند. ما البته دین را نقد همدلانه می کردیم. و گلزار دیانت را تهی از آفات و خرافات و گزندگان و درندگان میخواستیم و میخواهیم.

هیوم و کانت و هگل و مارکس و فویرباخ هم ناقدان محترم دین بودند و دینداران الی الابد وامدار موشکافی های اندیشه گرانه آنانند. هیوم وقوع معجزات را نقد کرد، کانت دعا کردن را بی‌معنا می دانست، هگل خدایی تاریخی وحلولی را می پرستید، فویرباخ و مارکس هم دین را افیون روان یا افیون توده ها می دانستند. کسانی هم بودند و هستند که فراتر از مصلحان می روند و نه به اصلاح دین بل به امحاء آن می‌اندیشند و می کوشند. اینان هم مادام که به نقد عقلانی پایبند باشند سعی شان مشکور است و جهدشان مأجور

روی سخن با کسانیست که جرعه صحبت را به حرمت نمی نوشند و شرط ادب را در محضر خرد نگه نمی دارند و دین ورزان را به تازیانه تحقیر می رانند و دامن بزرگان دین را به لکه اهانت می آلایند.

روی سخن با دین ستیزانی است که بنام نقد اهانت و نفرت می پراکنند و رقم مغلطه بر دفتر دانش می کشند و سر حق بر ورق شعبده ملحق می کنند و نفس کافری را عین روشنفکری و ترقی می انگارند و چهره ای کریه از آزادی می نگارند و پلیدی ها و زشتی ها را ببهانه حق و آزادی مجاز و مطاع می شمارند و "نه آن در سر دارند که سر بکسی فرود آرند."

مغالطه مهلکی که ذهن و ضمیر این طاعنان را تسخیر کرده این است که هرچه "آزاد است رواست." به قوت باید گفت که این سخن سخت نارواست.

آدمیان برای طمع ورزیدن و حسد ورزیدن، بخل ورزیدن، غیبت کردن، مسخره کردن، پرخوردن، پر گفتن، آدرس غلط به جویندگان دادن و هنگام بیماری نزد طبیب نرفتن و... آزاداند، یعنی هیچ قانونی آنان را منع و مجازات نمی کند. اما در عین آزاد بودن، پاره ای از آن خصال و افعال از اقبح قبائح اند و بهیچ حیله و بهانه یی پلیدی شان پاک و پیراسته نمی شود.

آزادی، جراحی پلاستیک نیست که زشتی ها را زیبا کند. آزادی چون نور است که زشتی ها و زیبایی ها را آنچنان که هستند می نمایاند. تمسخر کردن و نام بزرگان را بزشتی بردن، رذیلت است ولو آزادانه انجام شود. اهانت ناروا است ولو نام نیکوی نقد بر آن نهاده شود. خود را فریب ندهیم. چه کسی می تواند بپذیرد پیامبر اسلام را به صورت خوک نشان دادن یا امامان شیعه را سید گدا خواندن (در رسانه‌های لوس آنجلسی)، نقدعلمی یا تحلیل تاریخی یامبارزه سیاسی است؟ درسراسر دوران روشنگری که نقد دین در صدر کارنامه منکران قرار داشت، هیچ کس عیسی مسیح را به صورت خوک نکشید و هیچ کس حواریون عیسی را بی‌ سر و پا نخواند. ”یارب به که شاید گفت این نکته که در عالم" دین گریزان غربت گزیده ایرانی‌ گشاده دستانه شیپور آزادی را از دهانه گشادش می‌‌نوازند و تمرین آزادی را از آزادی پلشتی ها و قرآن سوزی‌ها آغاز کرده اند و نعمت زیستن در اقالیم آزاد را چنین کفران میکنند؟.

صاحب این قلم و همراهانش سالهاست بر شیعیان بانگ میزنند که خلفای پیامبر را سب و لعن نکنید و دشنام و ناسزا نگویید و تخم نفرت و کینه مپراکنید و آتش دشمنی برنیفروزید، حالا بیایند و ازین آزادی پروران! بشنوند که اهانت به مقدسات دیگران و دامان فضیلتشان را به رذیلت آلودن شرط و لازمه آزادی است و کسی‌ را به خاطر آن نباید نکوهش کرد!

"حیرت اندر حیرت آمد زین قصص"

من نمی‌دانم اگر فردا و پس فردا رعدی بخروشد و برقی بدرخشد و راه بازگشت آوارگان به وطن هموار شود، این ناسزا گویان چگونه میتوانند بی‌ خفّت و بی‌ خجلت، چشم در چشم مردان و زنان و دختران و پسران بی‌ شماری بدوزند که عقدشان را در محضر قرآن بسته اند و به آیین محمدی بر یکدگر حلال شده اند و باذن خدا ازیکدیگرکام گرفته اند، فرزندانشان را محمد و فاطمه نام نهاده اند و الگوی مروّت و شجاعت را در علی‌ دیده اند؟ نام محمد را بی‌ صلوات بر زبان نمی‌‌آورند و قرآن را بی‌ بوسیدن به دست نمی گیرند و آب خنک را بی‌ یاد تشنگی حسین نمی‌‌نوشند و غبار تربتش را بر دیدگان می سایند

چگونه می‌توان در خرمن ایمان و آرامش قومی آتش عداوت زد و در میان‌شان به آرامی زیست؟

پدر کشتی‌ و تخم کین کاشتی
پدر کشته را کی‌ بود آشتی
عبدالکریم سروش

۱۳۹۰/۱۰/۲۴

رد اکید هرگونه شرک،مرده پرستی و امام زاده پرستی در قرآن



به نام خداوند يكتاي بي همتا

                                                           رد شرک

               وآنان كه مي خوانند جز خدا را نمي آفرينند چيزي را و خود آفريده مي شوند (20

               مردگانند نه زندگان و در نمي يابند كه چه وقت بر انگيخته مي شوند (21

               خداي شما ، خداي يكتاست (22 سوره نحل)

              

فهرست آیاتی که به شدت بر خلاف خرافه پرستی های امروز هرگونه امام زاده پرستی،مرده پرستی و گنده کردن و بت کردن غیر خدا  و حسن و حسین را صدا زدن برای این که به دادمان برسند را رد می کند:
عنوان غيرخدا
صفحه

   آيه  

سوره
موضوع
   من دون الله
269
27 / 22 تا 18
 
نحل
اّنها مرده و از حيات      بي بهره اند
من دون الله
360
        3

  فرقان
        رد غير خدا
من دون الله
341
74 / 73
    حج
رد غير خدا (مثال مگس)
من دون الله / اربابان
240 

40 / 39

يوسف
نام هايي كه ناميديد شما و پدران شما
ولي / اله
129
14  تا 24   
  انعام
] اول و اّخر فقط خدا[
  الذين
130
  22 تا 24
 انعام
كجايند اّن شريكان ؟   
من دون الله
136
          71

                انعام

من دون الله نفع نمي دهد

شريك

137

 78 تا 88

 انعام
اّيين حنيف و دوري هدايت از مشركين

140  
           100
 انعام
جعل شركاء براي خدا
رب
150
  161تا 164
 انعام
اّيين ايراهيم يكتا پرست
اله
272
         51
   نحل
رد خدايان دوگانه
من دون ..
271
   36 و 35
   نحل
گفتار مشركين
شركاء
270
           27
   نحل
كجايند شريكان من ؟
اولياء / من   دون ..
401
 
41 تا 44

 عنكبوت

غيرخدا = خانه عنكبوت
من دون الله/        عباد امثا لكم 
175
188  تا 198

اعراف

عدم قدرت غيرخدا***  
اولياء / من  دونه
458
   
     3

 زمر
رد دوستي غيرخدا به بهانه وسيله تقرب (وسیله نزدیک شدن به خدا)

    عنوان غير خدا
صفحه
        اّيه
    سوره
          موضوع
        انداد
459
          8
      زمر
     رد همتايان خدا
        انداد
4
         22
      بقره
     رد همتايان خدا

         اسماء

159

  69  تا  70

    اعراف
رد اله هاي متفرق و اّيين پدران



286

          46

     اسراء
گريز از دعوت به يكتايي خدا
         من دون
463
         45
      زمر
بيزاري مشركين از يگتاپرستي

254
        36
      رعد
        رد شرك
    من دونه    / اله
323
        24
     انبياء
        رد شرك




من دون الله = گمراهي دور
      من دون الله
220
  106 تا 104
     يونس
رد شرك ( معرفي دين حنيف )
        من دونه
296
        27
     كهف
جز خدا پناهگاهي نيست

460  
 11  تا  15
       زمر
     مخلصاً له ُ دين

      اله

8 15

       65

     اعراف
تاكيد بر بندگي الله و رد غير خدا
اولياء من دون الله
153
 29  و  30
    اعراف
     مخلصاً له ُ  دين
من دون الله
154  
        37
   اعراف
كجاييد من دون الله ؟
اولياء من دون الله
151
         3
   اعراف
پيروي غير خدا را نكنيد